X
تبلیغات
تنها خدا

تنها خدا

...امید چشمانم به ظهورتست, یا مهدی







بسم الله الرحمن الرحیم

 

تو از من بی خبر & من از تو دلتنگ - جدایی بین فرسنگ فرسنگ / دلم از شیشه است اما ندانم چه کسی بر شیشه من میزند سنگ

 

گاهی بعضی چیزا قشنگ شروع میشوند ؛

مثل ِ

رابطه ها ... مثل ِ تلاقی نگاه ها زیر باران ... دوستی ها ... و یا حتی جرقه ی حادثه های زندگی َت ! ... مثل ِ همان چیزاهایی که هیچ یک اختیارت دخیلش نبوده و فکرش را هم نمیکردی ... مثل ِ تو !

* برای همین عاشقشان می شوی  و دلت میخواهد با تمام وجودت ازشان مراقبت کنی ، برای همین خارج از چارچوب ِ همیشگیَ ت ادامه می دهی و دل ؛ خوش میکنی به آن ! اما خدا نکند که ......

 

گاهی بعضی از قوانین ِ واجبت را نادیده میگیری  و به جایش یک تبصره ی پررنگ کنارش اضافه میکنی تا نهایت محبتت را هزینه کنی ؛

مثل ِ

 تبلور یک احساس جدید در وجودت که تا حالا اجازه ظهور نداشت  ... مثل ِ رخصت ِ تغییر در عقاید و باورهایت ....مثل ِ انس با نفسی .... ... مثل ِ آشنا شدن اتفاقی ِ دل ها .... و یا حتی شروع یک صمیمت و رفاقت خاص ...!

* اما خدا نکند محبتت روی زمین بریزد ... و تو چشم هایت سرگردان ِ آسمان باشد ؛

 

گاهی دل می بندی و عادت میکنی به بعضی چیزها ... ؛

مثل ِ

جهادی .. جهادی ...جهادی .....مثل لبخندهایت ....مثل کاشی های فیروزه ای مسجد گوهرشاد ...بین الحرمین ..یا به یک گوشه ی دنج ِ امامزاده صالح علیه السلام ...  به احساسات عاشقانه َت ...عادت میکنی به یک آدم خاص ! ... یا یک حس بودن  ...

 * اما خدا نکند کسی قاضی شود و حکم دهدت برای محرومیت !

 

گاهی همه میشوند خوب ِ خوب ، اما تو چون تازه واردی میشوی بد ِ بد ! چرا ؟ چون شبیه آنها نیستی ... یا حداقل آدابشان را  بلد نیستی ، همه میخواهند بشوند معلمت و الفبا را  از اول برایت هجی کنند ، احساس تو را هم در نظر نمیگیرند که تو نیاز به این همه معلم ِ داوطلب نداری ! اما باید احساست را فروبخوری و لبخند بزنی ! آنقدر هم مَرد نیستی از کلاس درسشان بزنی بیرون .... ؛

 برای همین مُدام دلت می شکند ...

می شکند ..

می شکند ..

م ی ش ک ن د ...

حُکم هم - دم نزدن - است ... سکوت کردن ...!

 

* و  آخ که چقدر بعضی وقت ها ، دلت؛ برای یک چکه تواضع ِخالصانه ی آدم ها و مدعی نبودنشان، تنگ می شود ....

 

 

گاهی گم می شوی و چشم هایت را می بندی اما تا باز میکنی وجود بعضی معناها ، آرامت میکند

مثل ِ

پرچم " یا حسین ع " بالای تخت ... مثل ِ یک پیام در گوشی َت .. مثل دوستان ِ بهتر از آسمانت ....یا یک حضور ِ پنهان اما آشنا با دلت .....  مثل ِ حضور یک آدم خاص ! ...

 * گاهی آنقدر حساس می شوی و دلت نازک ِ نازک ... که .... چشم هایت را آزاد باش میگویی!

 .

.

.

.

 راستی بدانید گاهی ، خیلـی ساده ، دلی شکسته می شود

مثل ِ

دل ِ من .... دل ِ من ... دل ِ من ............................

* خطابم به " یا ایها الذین امنوست " ، این یک هشدار به راهیان ِ بگوش است ، حواستان به - دل ها- باشد ، بی آنکه بدانید جراحت بر دل ها حرفه ی ناخواسته ی بعضی هایتان گشته ، دل شکستن خطاست ، بیشتر از همه از سابقون سابقون جا می مانید ...

 باور کنید "  دل  "  عادت به زخمی شدن ندارد ...بدانید " دل " هیچ وقت ِ هیچ وقت عادت نخواهد کرد به زخمی شدن ! ... دردش می آید ... " دل " است دیگر فقط التیام میخواهد !

 

گاهی وقت ها سکوت کردن بلد نباشی ، همه چیز رسوا میشود

مثل ِ

.... فریاد ِ با تاخیر من .... !

 * فقط خدا نکند گاهی ، به یکباره همه چی برایت ، خاموش شود ! خدا نکند ....

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1391/12/03ساعت 20:4 توسط کعبه ی دل|

می دونم که صدامو میشنوی.....

 

نوشته شده در یکشنبه 1391/11/29ساعت 22:58 توسط کعبه ی دل|

 

 

از بچگی آرزوی دیدن حرمش رو داشتم

هی به بابام میگفتم.بابا پس چرا نمیریم دیدن آقا

بابام میگفت.دخترم آقا باید بطلبه تا بریم پابوسش

پدرم طلبیده شد اما من....!

الان خیلی از اون سالها میگذره و من شوق یک لحظه دیدار حرمش رو دارم

میدونم که صدامو می شنوه میدونم که شوقمو می بینه

میدونم که آرزومو میدونه....

نوشته شده در سه شنبه 1391/11/24ساعت 22:11 توسط کعبه ی دل|

خدایا ازتو معجزه ای میخواهم معجزه ای بزرگ در
حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند…
نامید نیستم فقط دلتنگم
::
::

خداوندا
دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست، با لالایی مهربان خود، آرام کن
تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم…
::
::

خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم
امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست
از حکمت تو باشد نه بی لیاقتی من…

نوشته شده در جمعه 1391/11/20ساعت 22:45 توسط کعبه ی دل|

خسته ام
از همه چیز...
...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
نمی دانم در چنین راهی کجا می توانمآرامشم را بیابم
خدایا...
شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام
می پذیری؟
نوشته شده در شنبه 1391/10/30ساعت 9:4 توسط کعبه ی دل|

هواي دل ازم خواست سرمو بالا بگيرم سمت آسمونت تا خوب نگات کنم

دستامو بگيرم سمتت و دلمو نشونت بدم

و حالا دلم مي خواد با تمام وجودش صدا بزنه يا محبوب يا الله...


يا محبوب يا الله


نکنه ازم دلخوري...اشکاي دلتنگيمو قبول کن...قبول کن که اندازه تموم مهربونيت دلم برات تنگ شده.

دلتنگه نوازش هاي هميشگيتم...دلم آرامش هميشگيش رو  از آغوش مهربوني تو گرفته.

مي دوني که چقدر دوست دارم با تموم عشقم صدات بزنم بگم خدايا دوست دارم.

خدايا همه عشق مني...

با تموم لحظه هايي که بي تو بگذره قهرم

دلواپس لحظه هام...چشامو مي بندم دست ميکشم به آسمون و دعا مي کنم که

همه لحظه هام کنارم به راحتي احساست کنم.

نوشته شده در جمعه 1391/09/17ساعت 21:51 توسط کعبه ی دل

گاهی دلم می خواهد همه چیز تار و خاکستری نباشد ...

سفید باشد... یا حداقل آبی...

گوش هایم را بگیرم و آرام آرام پیش روم...

دلم یک حس سرد می خواهد...

مثل وقتی که سرت را زیر آب می کنی و همه چیز در کندی زمان

و آبی مکان پیش می رود...

آرام آرام...

دلم آرامش می خواهد...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/08/17ساعت 23:3 توسط کعبه ی دل|

  خدایا ...

 طاقتم ده!

 می میرم حتی یه لحظه بدونت در این وادی محشر...

 دیگه همه چیز این دنیا برام شده یه عادت!

 جز یه چیز

 عشق به تو!

 شکر می کنم لحظه به لحظه ثانیه های زندگیمو

 ...

 دیگه همه چیز تموم شد!

 همه چیز

 در افق نگاهم کلی راه نرفته در پیش دارم!

 اما ... هیچ چیز نمی تونه بشکنم از وجود تو!

هیچ چیزو هیچ کس!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/07/12ساعت 0:22 توسط کعبه ی دل

 نگاهم رو به سمت توست, شبم آیینه ی ماهت

 دارم نزدیک تر میشم, یکم تا آسمون راهه

به دستای نیاز من,نگاهی کن از اون بالا

من این آرامش روبه تو مدیونم این روزا

 خدایا دوستت دارم واسه هر چی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی...

بازم چشمامو می بندم که خوبی هاتو بشمارم

نمی تونم ....فقط میگم خدایا دوستت دارم

 کمک کن تا نفس مونده به آغوشت تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر,غریبی هامو می شناسی

نمی خوام چتر دنیا رو,که تو بارونه احساسی

خدایا دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه 1391/06/27ساعت 0:40 توسط کعبه ی دل

می دانم که مرا می بینی

گوش کن که چگونه این شبها با جان و دل صدایت می زنم

و تنها خودت را از خود طلب می کنم

بی قرارم

بی قرار این شب های زود گذرو رویایی

بی قرار...

 کاش که تمام عمرم را می دادم اما همچین شبی هیچگاه برایم تمامی نداشت

عاشق اینم که فقط تو را صدا بزنم و آغوش آرامت تنها تکیه گاهم برای قلب خسته ام باشد

من بدون تو هیچم.هیچ!

فقیرم...

 

نوشته شده در جمعه 1391/05/20ساعت 23:20 توسط کعبه ی دل


آخرين مطالب
»
»
»
» خدایا دلتنگتم...
» خدایا...
» خدایا با تموم لحظه هايي که بي تو بگذره قهرم
»
»
»
»

Design By : RoozGozar.com

آرشيو سايت

پيوند ها

اختصاصی ويژه

طراح قالب

امكانات سايت